مقالات

حجت الاسلام علوی تهرانی گفت: بحث ولایت بحث فطری است و در عالم ذر هم باید مطرح شده باشد. فقط «الست بربکم» و عهد توحید نیست بلکه عهد امامت هم هست.

متن زیر جلسه بیست و یکم از سلسله مباحث مهدویت است که توسط حجت الاسلام سیدمحمدباقر علوی تهرانی ایراد شده است.

از جمله موضوعات معطوف به امام زمان بحث تبارشناسی امام عصر است. در جلسات قبل به این موضوع پرداختیم که جلسه قبل یک روایت در مورد مادر امام زمان بحث شد.

روایت دوم در کتاب کمال الدین مورد اشاره قرار گرفته است که راوی آن محمد ابن عبدالله تهوی است. ایشان حکایت نرجس خاتون را از زبان حکیمه خاتون فرزند امام جواد و عمه امام عسکری بیان می کند. محمد بن عبد الله طهوی، در بخشی از یک حکایت مفصل از زبان حکیمه نقل کرده است: «… آری، کنیزی داشتم که بدو نرجس می گفتند. برادرزاده ام به دیدارم آمد و به او نیک نظر کرد. بدو گفتم: ‌ای آقای من! او را به نزدت بفرستم؟ فرمود: نه عمه جان! اما از او در شگفتم! گفتم: شگفتی شما از چیست؟ فرمود: به زودی فرزندی از وی پدید آید که نزد خدای تعالی، گرامی است و خداوند به واسطه او زمین را از عدل و داد آکنده سازد؛ همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد. گفتم:‌ ای آقای من! آیا او را به نزد شما بفرستم؟ فرمود: از پدرم در این باره کسب اجازه کن. گوید: جامه پوشیدم و به منزل امام هادی(ع) درآمدم. سلام کردم و نشستم. او خود آغاز سخن کرد و گفت:‌ ای حکیمه! نرجس را نزد فرزندم ابی محمد بفرست. گوید: گفتم:‌ ای آقای من! بدین منظور خدمت شما رسیدم که در این باره اجازه بگیرم. فرمود: ‌ای مبارکه! خدای تعالی دوست دارد که تو را در پاداش این کار شریک کند و بهره‌ای از خیر برای تو قرار دهد. حکیمه گوید: بی درنگ به منزل برگشتم و نرجس را آراستم و در اختیار ابومحمد قرار دادم و پیوند آنها را در منزل خود برقرار کردم. چند روزی نزد من بود؛ سپس به نزد پدرش رفت و او را نیز همراهش روانه کردم.

بحث در این است که طهوری از حکیمه خاتون روایت می کند که نرجس خاتون کنیزی در خانه او بوده است. این طایفه از روایات با روایات دسته اول منافاتی ندارد و این دو همپوشانی دارند.

یک دسته دیگر از روایات وجود دارد که جناب مسعودی در اثبات الوصیه این نکته را اضافه می کند که جناب نرجس خاتون کنیزی بودند که در خانه خواهر امام به دنیا آمده اند و اهل روم نبوده اند. مسعودی می گوید «أَنَّ بَعْضَ أَخَوَاتِ أَبِی الْحَسَنِ علی بن محمد کَانَتْ لَهَا جَارِیةٌ ولدت فی بیتها» یعنی یکی از خواهران امام هادی(ع) کنیزی داشت که در خانه او به دنیا آمده بود.

همین روایت را جناب شیخ طوسی نقل می کند ولی عبارت «ولدت فی بیتها» در آن وجود ندارد.

اما جمع بین این دو روایت این است که نرجس خاتون چه از روم آمده باشد و چه در خانه حکیمه خاتون به دنیا آمده باشد، اولاً کنیز بوده اند و ثانیاً تحت تربیت اهل بیت بوده اند و ثالثاً این ازدواج اتفاق افتاده و امام عصر فرزند ایشان است. یعنی چنان تعارضی بین روایات وجود ندارد.

لذا سه دسته روایت در مورد مادر امام زمان وجود دارد که قابل جمع است.

اسلام به برده داری بها نداد و مادر برخی از ائمه ما را از برده ها قرار داد تا ارزش و بهای بردگان و اسیران نزد همگان معلوم شود. وقتی مادر امام از بردگان قرار می گیرد به این معنی است که «ان اکرمکم عند الله اتقیکم» مهم است. اینکه در منزل امامان ما بردگانی وجود داشته است غرض تربیت بوده است و انها به کار گرفته نمی شدند. وقتی شما سیره امام رضا را نگاه می کنید می بینید که امام با تمام اهل خانه و خادم ها سر یک سفره می نشستند. این یعنی بها دادن به این طایفه. ائمه اینها را می خریدند اما هرگز در سیره امامان ما وجود ندارد که کنیزی را به کسی فروخته باشند بلکه در راه خدا آزاد می کردند.

یکی از چیزهایی که در دوره امام در سال های ۲۵۵ تا ۲۶۰ یعنی از ولادت امام زمان تا شهادت امام عسکری مطرح است این است که امام زمان در این ۵ سال دارای یک زندگی مخفیانه هستند. آیا در این دوران اختفا کسی شرفیاب محضر ایشان شده است و یا خبری از ایشان در این ۵ سال وجود دارد یا نه؟

آن ۵ سال سخت ترین دوران زندگی امام زمان است. از طرفی حکومت عباسی مترصد این است که اگر جانشین امام عسکری را ببینید، بکشد. از طرفی امام عسکری مسئولیت دارد که امام بعد خود را به شیعیان معرفی کند تا در مرگ جاهلی قرار نگیرند. این مسئله چگونه باید اتفاق بیفتد؟

برای این مسئله ما روایات متعددی داریم. منبع این روایات کتاب کمال الدین از شیخ صدوق است. جلد دوم این کتاب از باب ۳۸ تا باب ۴۲ احادیثی دارد که کسانی که در دوران ۵ سال شرفیاب محضر حضرت شده اند را ذکر کرده است.

یکی از آن روایات از احمد ابن اسحاق ابن سعد اشعری از بزرگان شیعیان است. او می گوید «دخلت علی أبی محمّد الحسن بن علی علیه السّلام و أنا أرید أن أسأله عن الخلف من بعده، فقال [لی] مبتدئا: یا أحمد بن إسحاق إنّ اللّه تبارک و تعالی لم یخل الأرض منذ خلق اللّه آدم، و لا یخلیها إلی أن تقوم الساعة من حجّة علی خلقه، به یدفع البلاء عن أهل الأرض، و به ینزّل الغیث، و به یخرج برکات الارض. قال: فقلت له: یابن رسول اللّه، فمن الإمام و الخلیفة بعدک؟ فنهض علیه السّلام مسرعا و دخل البیت، ثمّ خرج و علی عاتقه غلام کأنّ وجهه القمر لیلة البدر من أبناء ثلاث سنین، فقال: یا أحمد بن إسحاق، لو لا کرامتک علی اللّه عزّ و جلّ و علی حججه ما عرضت علیک ابنی هذا [إنّه] سمّی رسول اللّه علیه السّلام و کنیّه الّذی یملأ الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما. یا أحمد بن إسحاق، مثله فی هذه الأمّة کمثل الخضر علیه السّلام، و مثله کمطل ذی القرنین. و اللّه لیغیبنّ غیبة لا ینجو من الهلکة إلاّ من ثبّته اللّه عزّ و جلّ علی القول بإمامته، و وفّقه للدعاء بتعجیل فرجه. فقال أحمد بن اسحاق: قلت: یا مولای، فهل من علامة یطمئنّ إلیها قلبی؟ فنطق الغلام علیه السّلام بلسان عربیّ فصیح، فقال: أنا بقیّة اللّه فی أرضه، و المنتقم من أعدائه، فلا تطلب أثرا بعد عین، یا أحمد بن إسحاق. فقال أحمد بن إسحاق: فخرجت مسرورا، فلمّا کان من الغد عدت إلیه، فقلت: یابن رسول اللّه، لقد عظم سروری بما مننت علیّ، فما السّنّة الجاریة فیه من الخضر و ذی القرنین؟ قال: طول الغیبة یا أحمد. قلت له: یابن رسول اللّه و إنّ غیبته لتطول؟ قال: إی و ربّی حتّی یرجع عن هذا الأمر أکثر القائلین به، فلا یبقی الاّ من أخذ اللّه عزّ و جلّ عهده بولایتنا، و کتب فی قلبه الإیمان، و أیّده بروح منه. یا أحمد بن إسحاق هذا أمر من أمر اللّه، و سرّ من سرّ اللّه، و غیب من غیب اللّه، فخذ ما أتیتک و اکتمه و کن من الشاکرین تکن معنا [غدا] فی علّیّین»

یعنی «احمد بن اسحاق می ‏گوید: به خدمت امام حسن عسکری علیه السلام وارد شدم، در نظر داشتم که در مورد جانشین آن حضرت سوال کنم، امام علیه السلام خود ابتدءاً فرمود: ای احمد بن اسحاق! خدای تبارک و تعالی، از روزی که حضرت آدم را آفریده، لحظه‏ ای روی زمین را خالی از حجت نگذاشته، و تا روز قیام قیامت هرگز بندگان خودش را بی‏حجت نخواهد گذاشت. خداوند به برکت حجت خود بلاها را از اهل زمین دفع می ‏کند و به سبب او باران را فرو می ‏فرستد و به خاطر او برکات زمین را خارج می‏ کند. پرسیدم: ای فرزند پیامبر! امام و جانشین بعد از شما کیست؟ امام (علیه السلام) از جای برخاست و شتابزده وارد خانه شد و چون بازگشت کودک سه ساله‏ ای بر دوش خود داشت که صورتش همچون ماه چهارده شبه می‏ درخشید. آنگاه خطاب به من فرمود: یا احمد بن اسحاق لو لا کرامتک علی الله عزوجل و علی حججه ما عرضت علیک ابنی هذا. انه سمی رسول الله و کنیه، الذی یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما. ای احمد بن اسحاق، اگر نبود اینکه تو در پیش خدا و حجت های او عزیز هستی، این پسرم را بر تو عرضه نمی‏ کردم. او همنام پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم و هم کنیه ‏ی آن حضرت است. هم اوست که زمین را پر از عدل و داد کند، آن سان که پر از جور و ستم شده باشد.

سپس فرمود: ای احمد بن اسحاق! مثل او در این امت مثل حضرت خضر (علیه السلام) و ذوالقرنین است، آنچنان از دیده‏ ها غائب می‏ شود که کسی در آن دوران از هلاکت رهایی نمی ‏یابد، جز کسی که خداوند بر اعتقاد به امامت او ثابت و استوار نگه دارد و او را به دعا برای تعجیل فرج او موفق گرداند.

احمد بن اسحاق می‏ گوید: عرض کردم: سرورم! آیا نشانه‏ ی دیگری نیز هست که دلم آرام بگیرد؟ آقازاده‏ ی بزرگوار با زبان روشن و فصیح فرمود: من یکتا بازمانده از حجت های خدا در روی زمین هستم. من دست انتقام خدا از دشمنان او هستم. ای احمد بن اسحاق! پس از رویت دیگر نشان نپرس.

أحمد بن اسحاق گفت: شادمان بیرون رفتم، فردا خدمت حضرت بازگشتم و بدو عرض کردم: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به آنچه که منت بر من گذاشتی بسیار شادمان شدم اکنون بفرمایید او چه شباهتی به خضر و ذی القرنین دارد؟ فرمود: ای احمد، طولانی بودن غیبت، عرض کردم: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آیا غیبت او به طول می انجامد؟ فرمود: آری بخدا سوگند تا آنجا که بیشتر کسانی که به امامت او قائل بودند از عقیده خود برگردند و کسی بر این عقیده باقی نماند مگر آنکس که خداوند از او پیمان ولایت ما را گرفته باشد، و ایمان را در دل او جایگزین و با روح خود، او را حمایت و تأیید کند.

ای أحمد بن اسحاق، این امری است از امر خدا و رازی است از راز و اسرار خدا، و غیبی است از غیب های خدا، آنچه را که به تو گفتم دریاب، و آنرا نهان دار، و از سپاسگزاران باش، روز قیامت در علیین با ما خواهی بود».

اینجای روایت که می فرماید «خداوند به برکت حجت خود بلاها را از اهل زمین دفع می‏ کند و…» اینها بحث های امام شناسی است که مردم ما کمتر در مورد آن اطلاع دارند. یعنی ما نظام فکری معرفتی نسبت به امام نداریم. این چیزی است که جامعه ما با آن دچار مشکل است. جامعه ما مسئله امامت را نمی شناسد. جامعه کبیره که صحیح ترین روایت در مورد امام است باید تبیین شود. اینها بحث های اصلی است.

اینجای روایت که می فرماید «کسی بر این عقیده باقی نماند مگر آنکس که خداوند از او پیمان ولایت ما را گرفته باشد…» نشان می دهد که بحث ولایت هم بحث فطری است و در عالم ذر هم باید مطرح شده باشد. فقط «الست بربکم» و عهد توحید نیست بلکه عهد امامت هم هست. در مورد «کتب فی قلبه الإیمان و أیّده بروح منه» هم باید گفت که ایمان عاریه ای نباید باشد و ایمان مستقر بوده باشد و از عالم ملکوت به آن کمک شود. اینها می توانند بر عهد امامت بمانند.

بنابراین جناب احمد ابن اسحاق که از عالی ترین مشایخ هستند و خواص شیعه اند، به روایت ایشان اعتماد می کنیم.