شعر و داستان

نرگس خانم صبح زود از خواب بیدار شد آخه امروز خیلی خوشحاله چون قراره پدربزرگش از مشهد بیاید خونشون. صبحانه اش رو خورد و رفت تو اتاقش و مشغول قصه خوندن شد. یک ساعتی که گذشت. یکم حوصله اش سر رفت و بلند شد و رفت پیش مادرش که مشغول آماده کردن ناهار بود. نرگس آهی کشید و گفت: مامان جون چرا بابا بزرگ نمیاد؟ من دلم براش تنگ شده خیلی وقته منتظرش هستم.

مادر لبخندی زد و گفت: دخترم خوبه که منتظری ولی فکر نمی کنی اگه به من کمک کنی تا زودتر همه جا را تمیز کنیم بابابزرگ که بیاد خوشحال تر میشه. تو که می دونی ایشون گل و باغچه رو خیلی دوست داره، تو می تونی بری حیاط و آب و جارو کنی. به گلدان ها آب بدی. اتاقت و مرتب کنی. بعد لباس های قشنگت رو بپوشی، تا هر و قت که بابابزرگ آمد تو به استقبالش بری عزیزم. نرگس چند ثانیه ای به فکر رفت بعد لبخندزنان به سمت حیاط رفت و با خوشحالی شروع به تمیز کردن و آب و جارو کردن کرد.

بچه ها نرگس خانوم تا غروب به مادرش کمک کرد. حیاط و آب و جارو کرد اتاقش و حسابی مرتب کرد تا بابابزرگ که میاد ناراحت نشن. کارای نرگس خانوم که تمام شد رفت کنار پنجره ایستاد و به کوچه نگاه می کرد. مادرش که داشت قرآن می خواند گفت: خانوم خسته نشدی از بس کنار پنجره ایستادی؟ نرگس گفت: نه مامان جون اصلا. نرگس با شنیدن صدای ماشین پدرش با خوشحالی گفت: آخ جون بابا، بابابزرگ رو آورد و سریع به سمت در حیاط دوید و دربرای مهمانش باز کرد.

بله بچه های عزیز نرگس خانوم منتظره بابابزرگش بود. شنیدید خونه رو مرتب کرد تا وقتی مهمانش میاد ناراحت نشه. بچه ها ما هم اگه منتظر امام مهدی هستیم نباید مثل نرگس خانم یک کارهایی بکنیم؟؟؟ آره عزیزای من ما هم اگر واقعا منتظر امام هستیم تا بیاد و دنیا رو پر از خوب و مهربونی کنه باید یک کارهایی کنیم تا هم امام مهدی خوشحال بشن، هم زودتر خدا ایشون رو بیاره. کسی که منتظره که نباید دست روی دست بذاره یا اینکه بگه من فقط دعا می کنم تا امام مهدی خودش بیاد و همه چیز رو درست کنه. اما همان طور که نرگس خانم قبل آمدن بابابزرگ یک کارایی کرد، ما هم باید یک کارایی کنیم.

شما می تونید بگید ما برای آمدن امام مهدی چه کارایی می تونیم بکنیم؟؟؟

1 Comment

دیدگاهتان را بنویسید

Your email address will not be published. موارد ستاره دار الزامی می باشد

Post comment